دفتر صد برگ

فرهنگی - هنری

شهر یزد ثبت جهانی یونسکو شد


   شهر تاریخی یزد، به عنوان نخستین شهر تاریخی ایران و بیست‌ و دومین اثر تاریخی کشور، در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسید. سر انجام ۹ سال پس از قرار گرفتن پرونده‌ی این شهر تاریخی در فهرست میراث موقت جهانی، روز یکشنبه ۱۸ تیر 96، شهر یزد به عنوان یکی از نخستین شهرهای خشتی دنیا در چهل و یکمین اجلاس کمیته میرات جهانی یونسکو به ثبت رسید.

  
نویسنده : بهزاد هندی ; ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٦/٤/۱٩

سر انجام کنسرت استاد ناظری...

 سال 1367 که من دانش آموز دبیرستان بودم، آلبوم آتشی در نیستان با صدای شهرام ناظری منتشر شد. آشنایی چندانی با موسیقی اصیل ایرانی نداشتم. به طور اتفاقی نوار کاست این آلبوم به دستم رسید و من مجذوب صدای ناظری و ساز سه تار شدم. در واقع آشنایی من با موسیقی اصیل و سنتی ایرانی از اینجا بود.

 چند سال بعد شهرام ناظری به همراه اساتید موسیقی کنسرتی در تالار وحدت داشت. آن زمان خرید بلیط مثل امروزه نبود و بسیار مشکل بود. باید نیمه های شب در صف می ایستادی و در لیست بلند بالایی اسم خود را می نوشتی، تا شاید ازبین تعداد محدودی بلیط که در گیشه تالار وحدت به فروش می رسید جایی پیدا می کردی. گیشه ساعت 9 صبح باز می شد. اگر بخت با تو بود و بلیطی تهیه می کردی، باید بعد از ظهر به دیدن کنسرت می رفتی. خلاصه این روند تقریبا یک شبانه روز زمان می برد ! و با زندگی دانش آموزی من جور نبود.(هر چند بعدا و در دوران دانشجویی به این شیوه تقریبا عادت کردم و کنسرت های زیادی دیدم).

 روز اجرای کنسرت اساتید، به همراه یکی از آشنایان -که در تالار دوستی داشت- به  تالار وحدت رفتیم. بلیط نداشتیم و بیرون ایستادیم. آشنای ما از در اول ورودی تالار می توانست داخل برود. بار ها رفت تا دوست خود را بیابد تا شاید بتواند چند بلیط تهیه کند اما نتوانست. در نهایت فقط بروشور برنامه را آورد و داغ دل من را بیشتر کرد. برنامه شروع شد و ما به خانه برگشتیم.(مدتی بعد آلبوم این اجرا به بازار آمد که آن را تهیه کردم که یکی از بهترین کارهای شهرام ناظری است. هم اکنون بیشتر نوازندگان آن آْلبوم درگذشته اند. روحشان شاد)

 از آن سال تا کنون هر بار بنا به دلایل مختلف نتوانسته ام اجرای صحنه استاد ناظزی را یببینم. تا اینکه روز جمعه 13 شهریور ماه بالاخره این اتفاق افتاد و من اجرای ناگفته های استاد را به همراه پسرش در تالار وزارت کشور دیدم و به قول مولانا با صدای استاد در آلبوم "شور انگیز":

                                   رفتم و سرمست شدم و ز طرب آکنده شدم

 

                           

  پی نوشت: تالار بزرگ کشور واقع در وزارت کشور اگرچه عظیم است اما اصلا مناسب این گونه اجرا ها نیست. در سالن انتظار چندین تابلوی LED وجود دارد که همانند پایانه های مسافری محل بوفه و سرویس بهداشتی را به شما نشان می دهد. در سالن اجرا نور های رنگی گوناگون وجود دارد که بیشتر مناسب اجرا های پاپ است تا سنتی. به علاوه آگوستیک سالن مناسب نیست. در واقع اصلا آگوستیک ندارد. جالب است که منعی هم برای ورود کودکان وچود ندارد و حتی بغل دستی من با خود نوزادی را آورده بود! (هر چند که بسیار مبادی آداب بود و بعد از شروع کنسرت و ناراحتی فرزندش قید کنسرت را زد و خارج شد).خروجی های سالن مناسب نیستند و در صورت بروز حادثه خروج افراد از پله ها قطعا خطرناک خواهد بود. به این موارد اضافه کنید ترافیک خیابان های اطرف و نبود جای پارک.

امیدوارم روزی سالن هایی مناسبتر داشته باشیم.

 

  
نویسنده : بهزاد هندی ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٤/٦/۱٥

آیین مرده‌پرستی

 دانش آموز سال اول دبیرستان بودم. معلم فارسی موضوع انشایی داده بود که الان یادم نیست. اما می‌دانم از آن موضوع های سهل و ممتنع بود که نوشتن در موردش سخت بود. یکی از هم کلاسی‌هایم برای خواندن انشاء به پای تخته رفت و به صورت کلیشه‌ایی این چنین شروع کرد: "درباره این موضوع کتاب‌ها می‌توان نوشت." که بلافاصله معلم گفتار او را قطع کرد و گفت: "تو همین یک انشاء را بنویس، نمی‌خواهد کتاب بنویسی”.آن دانش آموز هم ذوقش کور شد و با اکراه بقیه انشاء را خواند. موضوع زیر هم از آن موارد تکراری است که خیلی سخت می توان در موردش نوشت.

***

 هر قوم و ملتی سنت‌ها و آداب‌ و رسوم خوب و گاه بد دارد. سنت‌های خوب و پسندیده را باید حقظ کرد. اما در مورد سنت‌های ناپسند هم باید گفت، نوشت و در جهت تغییر آنها کوشش کرد. در مورد مرده‌پرستی ما ایرانیان بسیار‌ گفته و نوشته‌اند. (شما بخوانید: در مورد مرده‌پرستی ما ایرانیان می توان کتاب‌ها نوشت!) متاسفانه تا اطرافیان و نزدیکان ما زنده هستند، قدر آنها را نمی‌دانیم. اما بلافاصله بعد از مرگ ایشان -دقت بفرمایید که منظور از بلافاصله، دقیقا کسری از ثانیه است- در می‌یابیم که چه گوهر گرانبهایی را از دست داده‌ایم. بازماندگان از کرده‌های خود پشیمان می‌شوند و تازه به فکر جبران زحمات فرد از دست رفته می‌افتند. بر سر مزار می‌روند. گل برای فرد فوت شده می‌برند. گران‌ترین سنگ قبر را سفارش می‌دهند. عکس فرد در‌گذشته را بزرگ کرده، مقابل خود می‌گذارند و اشک حسرت می‌ریزند. چه بسا اگر این محبت را در زمان حیات آن مرحوم خرج او می‌کردند، هم اکنون زنده بود. بعد از مدتی که تب و تاب فرد فوت شده تمام شد. باز هم فراموش کردن زنده‌ها و احیانا بد رفتاری با نزدیکان شروع می‌شود. اگر فرد فوت شده هنرمند باشد، بلافاصله محبوب خاص و عام خواهد شد و همگان از هنرهای پیدا و پنهان او سخن می‌گویند. آمار فروش آثارش بالا می‌رود ونقد‌های مثبت در مطبوعات به چاپ می‌رسد.

 حتما تا کنون ازدحام بیرون از مساجد، بعد از مجلس‌های ترحیم را دیده‌اید. اقوامی که گاه حتی سالی یک بار هم یکدیگر را نمی‌بینند، برای عرض تسلیت به مسجد می‌آیند  و بعد از مراسم تازه به دید و بازدید و حال و احوال می‌پردازند. از آنجایی که به ندرت یکدیگر را دیده‌اند، فرزندان رشید خود را به یکدیگر معرفی می‌کنند. گاه این ازدحام‌ها  آنچنان زیاد است که موجب انسداد خیابان‌های اطراف مسجد می‌شود.

 یکی از رسوم زیبا گل خریدن وگل فرستادن برای دوستان و نزدیکان است. کاشت و پرورش گل یک صنعت و گل فروشی هم شغلی محسوب می‌شود. تا اینجای کار هیچ عیب و ایرادی ندارد. اما در این کار پسندیده هم باید اعتدال را رعایت کرد. گاه ارسال گل- چه برای عزاداری و چه برای مراسم جشن- بین فامیل به رقابت و فخر فروشی تبدیل می‌شود و هر کس که تاج گل یا سبد گل بزرگتری ارسال کند خود را سر بلند تر محسوب می‌کند.

 در هر مجلس ترحیمی، ده‌ها تاج گل دو و چند طبقه ارسال می شود که قیمت آنها بر حسب گل های مورد استفاده، گاه تا یک میلیون و حتی بیشتر هم می رسد. بعد از اتمام مجلس ترحیم، خانواده متوفی حسب احترام باید گل‌ها را به منزل برسانند. فردای آن روز گل ها پژمرده می‌شوند و باید همراه با زباله‌ها دور ریخته شوند. یعنی میلیون‌ها تومان پول به راحتی دور ریخته می‌شود. در حالی که این مبلغ می تواند خرج امور خیریه شود. سنت‌های قدیمی همیشه خوب نیست. نو‌آوری در سنت‌ها هم همیشه مذموم نیست. یکی از نو‌آوری‌ها تهیه استند و یا تاج گل مصنوعی از موسسه‌های خیریه در عوض گل و اهدا هزینه گل به آن موسسه است. ای کاش رقابت در این زمینه به وجود آید.

 ما ایرانیان مردم با فرهنگی هستیم. امید آن‌که این سنت‌های ناپسند را هم به سنت حسنه تبدیل کنیم.

این بود انشای من!

  
نویسنده : بهزاد هندی ; ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/٥/٢٧

کوچ دائمی لک‌لک‌ها

 پدرم سحر خیز بود. گاه جمعه ها قصد زیارت حرم عبدالعظیم ـ به قول قدیمی های تهران، شابدل عظیم – را می‌کرد. اگر ما می‌خواستیم با او همراه باشیم باید صبح زود از خواب برمی‌خواستیم وگرنه جز جاماندگان بودیم. ابتدا از خیابان حافظ پایین می‌رفتیم. در این خیابان دو پل فلزی وجود دارد که هنگام عبور اتومبیل از آن، صدایی شبیه قطار شنیده می‌شود. من از پدر می‌خواستم که تندتر برود تا صدای قطار بشنوم. اما مادر نسبت به سرعت ماشین اعتراض می‌کرد و پدر عقربه سرعت شمار ماشین را نشان می‌داد و مدعی بود که سرعت ماشین مجاز است. (هنوز هم اگر گذرم به این پل‌ها بیفتد و ترافیک پل اجازه دهد، کمی سرعتم را زیاد می‌کنم تا صدایی شبیه به قطار بشنوم. کودک درون است دیگر!)

 سپس از چهار راه حسن آباد (که می‌گفتند زمانی بزرگترین قبرستان تهران آنجا بوده) و کنار پارک شهر عبور می‌کردیم. بعد از گذر از خیابان حافظ، از میدان شوش به سمت جنوب می‌رفتیم و به حرم عبد‌العظیم می‌رسیدم. گاه روی مناره‌های حرم، لک‌لک‌هایی بزرگ لانه داشتند،  لانه‌هایی به بزرگی گلدسته‌ها. (حالا به دلیل گرما و آلودگی هوا دیگر لک‌لکی در آنجا لانه نمی‌کند). بعد از  زیارت حرم عبد العظیم از دستفروشان اطراف حرم آب نبات قیچی می‌خریدیم و گاه هم اسباب بازی برای من ( از آن ماشین های پلاستیکی).

 بعد به حرم امام‌زاده عبد ا... می‌رفتیم. بیرون امام‌زاده کبوتر و گنجشک می‌فروختند و مردم کبوترها را خریده، آزاد می‌کردند. ابتدا امام‌زاده را زیارت می‌کردیم. آنجا دستگاهی بود که با انداختن سکه، قرآن قرائت می‌کرد. عجیب است که حالا با وجود انواع رسانه های دیجیتال اثری از آن دستگاه یا شبیه به آن نیست. سپس بر سر مزار پدر بزرگ می‌رفتیم (پدر بزرگ مادری که البته او را ندیده بودم). بعد ها مادر بزرگ هم ساکن ابدی همین امام‌زاده شد و ما برسر مزار هر دو می‌رفتیم.

 سال‌ها از آن زمان می‌گذرد. چندی پیش به تنهایی به امام‌زاده عبدا... رفتم. مسیر مزار پدر بزرگ را طی کردم و به حیاط پشتی امام‌زاده رسیدم. نمی‌دانم حیاط را کوچک کرده بودند یا من چون بزرگ شده‌ام حیاط به نظرم کوچکتر از قبل می‌آمد؟! حدود مزار را می‌دانستم. اقوام می‌گفتند در بالای مزار، درخت توت قرار دارد. تک‌تک سنگ قبر‌ها را جستجو کردم، اما اثری از مزار پدر بزرگ و درخت توت نبود. حالا دیگر پدر نیست تا من را به امام‌زاده عبدا... ببرد و مادر هم پای آمدن ندارد. قبر های امام‌زاده مانند بهشت زهرا شماره و ردیف ندارند. چشمان کم سوی خادم پیر امام‌زاده هم نتوانست در دفتر کهنه آنجا، ردی از پدر بزرگ پیدا کند و من سنگ قبر پدر بزرگ را گم کرده‌ام. گویی لک‌لک‌های مهاجر، سنگ قبر را هم برای همیشه با خود برده‌اند.

  مدت‌هاست که دیگر در این امام‌زاده و امام‌زاده‌های مشابه دورن شهر، اجازه دفن نمی‌دهند. دست‌فروشان امام‌زاده کم شده‌اند. حتی متکدیان هم به ورودی امام‌زاده نمی‌آیند. می‌گویند چند دهه بعد، شاید مانند میدان حسن آباد، دیگر اثری از قبرستان نباشد.

عکس از خبر گزاری مهر

 

  
نویسنده : بهزاد هندی ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٤/٥/٢٤

خیابان ولیعصر

  خیابان ولیعصر تهران از دو جهت معروف است:یکی طولانی بودن آن (بنا به قولی بلند ترین خیابان خاور میانه است.) و دیگری چنار های تنومند حاشیه خیابان که از میدان راه آهن تا تجریش به چشم م یخورند و سایه خوبی را در ایت خیابان ایجاد کرده اند. اما تازگی به دلیل ساخت برج ها در حاشیه این خیابان و حفاری های عمیق بسیاری از این چنار ها در حال خشک شده و پوسیدگی هستند. به ویژه در چهار راه ولیعر به دلیل حفاری های مکرر جهت ایجاد دو خط مترو و زیر گذر عابر پیاده، تعداد زیادی از درختان خشک شده اند.

  در عکس های زیر درختی را در خیابان ولیعصر بالاتر از پارک ساعی می بینید که بعد از خشک شدن به اثری هنری تبدیل شده.نمی دانم باید خوشحال باشیم یا ناراحت؟!

  
نویسنده : بهزاد هندی ; ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٤/٥/٢٤

آلبوم موسم گل

 مدتی است مشغول دیجیتال کردن نوار های موسیقی کاست قدیمی هستم.شب گذشته نوبت رسید به آلبوم موسم گل  ایرج بسطامی. 

 مجموعه استادان در این آلبوم جمع شده اند.پرویز مشکاتیان(نوازنده سه تار)، محمد رضا درویشی (آهنگساز)،بیژن بیژنی(خط)،آیدین آغداشلو(طرح جلد)، و نوازندگان چیره دستی هم در ارکستر سمفونیک حضور دارند: مجید انتظامی، خاچیک بابائیان و ارسلان کامکار. اردشیر و اردوان کامکار هم با ساز های سنتی حضور دارند.آلبوم در سال 1369 توسط موسسه ماهور به بازار آمده اما هنوز هم زنده و پویاست.

از عوامل این آلبوم تعدادی هم مرحوم شده اند، آنهایی که من می شناختم: بسطامی،مشکاتیان و خورشیدفر،

دقت در تهیه و اجرای یک آلبوم یکی از راز های ماندگاری آن است. تا جایی که حتی دو خط نوشته روی جلد کاست را هم خطاطی خوش ذوق والبته آشنا به موسیقی نوشته و طرح جلد را هم نقاش و گرافیستی حرفه ای اجرا کرده است. چیزی که این روز ها با دیجیتال شدن و کامپیوتری شدن کمتردیده می شود.

یاد و خاطره ایرج بسطامی با صدای منحصر به فرد وماندگارش گرامی باد.

  
نویسنده : بهزاد هندی ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/٤/۱٦

بدون شرح!

  
نویسنده : بهزاد هندی ; ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/۳/٢٦

نمایش سینما های من

 معمولا کارگردان های حرفه ای تاتر تعصب خاصی روی اصالت و قدمت تاتر دارند. اینکه محمد رحمانیان به صراحت علاقه خود به سینما را در نمایش هایش بیان می کند و از المان های سینمایی بهره می گیرد،جالب است.

 در نمایش ترانه های قدیمی از عناصر تصویری در پس زمینه استفاده می کند. در نمایش ترانه های محلی موسیقی متن فیلمهای ایرانی را با اشاره به خلاصه فیلم و بازیگران آن بررسی می کند. و حالا "سینما های من" کاملا در باره سینماست.‍(کنسرت تاتر روز های پایانی اسفند را ندیده ام) برنامه آینده گروه هم هامون باز ها نام دارد.

"سینما های من" حتی به شیوه معمول نمایش ها بروشور ندارد و  ماننند یک فیلم سینمایی در پایان نمایش تیتراژ دارد.

 در چند کار اخیر او شاید نحوه اجرا کمی تکراری باشد. اجرایی اپیزودیک که ابتدا با شوخی و خنده آغاز می شود و در پایان به صورت تراژیک به انتها می رسد. اما اجرا آنچنان پر شور  با احساس است و دیالوگ ها شنیدنی که بعد از اتمام هر نمایش بی صبرانه منتظر کار بعدی گروه می شویم. بازیگر ها هم مثل همیشه بهترین هستند. نمایش های او حس نوستالژیک تماشاگر را حسابی سیراب می کند.

حضور هانا کامکار در دو نمایش اخیر رحمانیان در خور توجه است. هانا کامکار در نمایش ترانه های محلی هم بازیگر بود،هم نوازنده دف و هم خواننده و با لهجه کردی خود اجرای تاثیر گذاری داشت. در "سینماهای من" بازیگری و خوانندگی را بر عهده دارد و  هر دو  را به بهترین نحو اجرا می کند. ورود او به عرصه بازیگری تاتر نوید حضور بازیگری جدید و قوی را می دهد.

اجرای این نمایش در پردیس سینمایی مدرن و زیبای چهار سو -که برای اولین بار میزبان نمایش شده است- باعث رونق و شناخته شدن این پردیس تازه تاسیس شده . اگرچه این سالن، خاص نمایش ساخته نشده و عمق صحنه کم است. اما در این نمایش کمبودی به چشم نمی خورد  و صندلی های خوب و راحت سینما چهار سو، لذت دیدن این نمایش را دوچندان کرده. تنها نکته شاید آگوستیک سالن باشد که ویژه سینما طراحی شده و شاید به همین دلیل بازیگران مجبور به استفاده از میکروفون شده اند.

  
نویسنده : بهزاد هندی ; ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/۳/٢٠

نمایشگاه کتاب

بیست و هشتمین نمایشگاه کتاب هم برگزار شد. اگرچه به طور کلی از مناظق پر ازدحام و شلوغ دوری می‌کنم، اما نمایشگاه کتاب استثناست. حتی اگر قصد خرید نداشته باشم حتما سری به آنجا می‌زنم. جمعیت مشتاق از سنین مختلف که برای خرید کتاب و سایر کالاهای فرهنگی آمده اند مرا به وجدد می‌آورد. به ویژه حضور جوانان و نوجوانان که امروزه متهم به بی‌حوصله‌گی و عدم مطالعه هستند، نشان می دهد که هنوز هم با وجود رسانه‌های رنگارنگ دیجیتال و فضاهای مجازی، اهل مطالعه وجود دارند. در این بین البته عده‌ای هم برای وقت‌گذرانی و تفریح می‌آیند، اما به آنها هم باید آفرین گفت که محل نمایشگاه کتاب را برای این کار برگزیده‌اند.

اما بعضی از معضلات نمایشگاه کتاب به شدت آزار‌دهنده هستند. نمایشگاه بیش از حد عریض و طویل شده. اگرچه جمعیت عظیم بازدید کننده به خوبی کنترل می‌شوند و نظم و انظباظ حاکم است، اما حذف بعضی از برنامه های جنبی تمایشگاه و یا انتقال آنها به زمان یا مکان دیگر به بهتر شدن نمایشگاه کمک خواهد کرد. مثلا آیا نمی شود بخش کودکان را که خود بازدید کنندگان زیادی دارد در محل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برگزار کرد؟ و با بخش دانشگاهی و یا کمک آموزشی را؟

محل مصلی اصلا مناسب این کار نیست. پارکینگ های مصلی با چادر هایی جهت برگزاری غرفه اشغال می شوند. پارکینگ های موقت دور و پر ازدحام هستند. چادر ها هوایی گرم دارند. به علاوه در طول سال برای برگزاری نمایشگاه های مختلف، مصلی غرفه بندی می‌شود بعد غرفه ها و چادر ها جمع آوری شده ودوباره برای نمایشگاه بعدی غرفه بندی انجام می‌شود. بدیهی است که هر غرفه بندی مقداری پرت و دور ریز هم دارد.

ایستگاه مترو مصلی کشش این جمعیت انبوه را ندارد. زیر گذر مترو مصلی جهت این جمعت تنگ و باریک است. (راستی نمی‌شد هنگام ساخت مترو و یا همین حالا دو زیر گذر ساخته می‌شد یکی برای رفت و یکی برای برگشت؟ قطار ها پر به ایستکاه می آیند و جایی برای مسافران نیست. آیا نمی شود مترویی خالی را به ایستگاه مصلی فرستاد؟

با تمام اینها باز هم نمایشگاه جذابیت دارد انبوه کتاب،سی دی، بازی های فکری و....

تا نمایشگاه بعد و امید به اینکه محل مناسبی برای این رویداد فرهنگی و مشتاقان آن فراهم شود.

 

  
نویسنده : بهزاد هندی ; ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٤/۳/۱۱

اردیبهشت

 ماه اردیبهشت ماه شلوغی است. سال تازه شروع شده، مراکز اداری و تجاری تازه در حال رونق گرفتن هستند. کارهای شخصی باقیمانده از سال قبل هم باید در نظر گرفت، امتحانات مقطع دبستان، مناسبت ها و رویداد های فرهنگی زیادی هم در اردیبهشت برگزار می شوند که به تمام آنها نمی شود پرداخت.

نمایشگاه کتاب یکی از بزرگترین رویداد های فرهنگی سال در اردیبهشت برگزار می شود. امسال برای اولین بار بخش  تفکیک شده بین المللی جشنواره فیلم فجر هم در اردیبهشت برگزار شد.

نمایشگاه گل و گیاه طبق روال همه ساله باز هم در اردیبهشت برگزار شد. به این ها اضافه کنید چند سمینار علمی مهم که نگارنده حسب شغل و رشته تحصیلی به طور سالانه در آنها شرکت می کند و در کنار این سمینار ها نمایشگاه های بزرگی هم تشکیل می شود.

روز جهانی نجوم نیز در میانهاردیبهشت قرار دارد.

تمام اینها به کنار، اردیبهشت ماه مناسبی برای کوه نوردی و طبیعت گردی است. مناطقی مثل کاشان و لرستان که اگر در اردیبهشت به دیدن آنها نروید دیگر فصل مناسبی پیدا نخواهید کرد.

تمام این مناسبت ها باعث می شوند که اردیبهشت ماه بسیار شلوغ و پر رفت و آمدی باشد.برخی از این مناسبت ها مثل نمایشگاه گل اجبارا باید در اردیبهشت برگزار شوند. اما آیا برنامه های دیگری دیگر مانند جشنواره فیلم و نمایشگاه کتاب را نمی توان به تابستان موکول کرد تا دانش آموزان و دانشجویان فرصت بیشتری داشته باشند؟

به هر حال اردیبهشت با تمام شلوغی اش تمام شد.

  
نویسنده : بهزاد هندی ; ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٤/۳/۳

← صفحه بعد