دفتر صد برگ

فرهنگی - هنری

فلاش بک مجله فیلم

سالهاست  که مجله فیلم صفحه ای با عنوان فلاش بک دارد و خوانندگان نظرات خود را می نویسند. از چند سال گذشته سیستم پیامکی فلاش بک راه اندازی شده است .حال مجله فیلم در فراخوانی در مورد این صفحه نظر سنجی کرده است. نظر نگارنده را در زیر می خوانید.

- استفاده از سیستم پیامک خوب و راحت است. من خود در طول سالهایی که خواننده مجله بودم و در زمانی که سیستم پیامک راه اندازی نشده بود تنها دو یا سه مطلب برای این صفحه ارسال کرده بودم. اما بعد از راه اندازی این سیستم، در هر ماه چندین پیامک ارسال می کنم. نوشتن نامه - چه به روش سنتی با خودکار و کاغذ و چه با استفاده از کامپیوتر- نیاز به وقت و تمرکز دارد و در هر مکانی هم نمی شود نامه نوشت. اما پیامک این محدودیت ها را ندارد. من اولین پیامکم را در صف بنزین برایتال ارسال کردم که یکی از خوانندگان هم  در فلاش بک بعدی به آن اعتراض کرد.

- با راه اندازی سیستم پیامک ظاهرا نوشته هایی که مربوط به نویسندگان مجله باشد به آنها ارجاع می شود. نویسندگان هم حسب مورد پاسخگو هستند.  و گاه تماس تلفنی هم از سوی نویسندگان و گردانندگان مجله بر قرار می شود که منجر به گپ و گفت وگویی کوتاه خواهد شد. پی گیری و حساسیت آنها نسبت به نوشته های خوانندگان قابل تقدیر است.

- در سیستم فلاش بک پیامکی، به دلیل کوتاه بودن پیام ها نظرات مختلف  خوانندگان در کنار هم می آید. مثلا در یک شماره چند نفر از طرح روی جلد تعریف و تمجید کرده اند در چند سطر پایین تر خوانندگانی به شدت به همان طرح روی جلد اعتراض دارند که نشان گر سلیقه های مختلف خوانندگان است. اما جذابیت این روش  در چند شماره اول بود که مجله از سیستم پیامک استفاده می کرد و در حال حاضر با توجه به تکراری شدن جذابیت چندانی ندارد.

--کلی گویی به فلاش بک راه یافته جمله هایی مانند مصاحبه با فلانی خوب بود، عکس روی جلد عالی بود یا نقد فلان فیلم بد بود،  بسیار دیده می شود. اما این که به چه دلیل خوب یا بد بود . در نوشته های خوانندگان کمتر به چشم می خورد.

-کلمات نا زیبایی همچون مزخرف، افتضاح و... نیز بعد از راه اندازی سیستم پیامک به فلاش بک راه یافت.

- بعد از راه اندازی سیستم پیامک، کمتر مطلب مفصلی در این دو صفحه به چاپ رسیده. فراموش نکنیم که قبلا نوشته های فلاش بک عنوان داشتند. بعضی از آنها آن قدر مهم بودند که هم اکنون در صفحه بیست سال پیش در همین ماه آنها را مرور می کنید. اما بیست سال بعد، آیا مروری بر انبوه نظرات فلاش بک خواهید داشت؟

  کم گویی و گزیده گویی  از دستاورد های دنیای مجازی است و چاره ای هم نیست. در پیامک نمی توان مقاله چند ستونی نوشت. شما هم مقصر نیستید. باید مطلب مفصل و جانداری به دستتان برسد تا آن را چاپ کنید. اما مجله ای که همواره خوانندگان خود را به بیشتر خواندن و بیشتر نوشتن تشویق کرده، باید راه کار دیگری هم پیدا کند تا خوانندگان، بیشتر تشویق به نوشتن شوند. می توان به طریقی – مثلا فراخوان دادن جهت خاطره نویسی در خصوص مجله فیلم- نوشته های پر بار تری دریافت کرد. می توان این قانون را که نوشته ها باید در خصوص شماره های پیشین مجله باشند، برداشت و دامنه نوشته های خوانندگان را بیشتر کرد. مثلا از خوانندگان خواست تا خاطرات خود را از دوره های قدیمی جشنواره بنویسند و یا حتی از آنها بهاریه نویسی درخواست گردد.

  
نویسنده : بهزاد هندی ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱٢/۱۱

اکران سینمای کودک

روزگاری بود که سینمای کودک رونق بسیاری داشت به طوری که حتی گروه سینمایی مخصوصی برای اکران فیلم های کودک ایجاد شد و خورشیدی خندان به این نشانه بر سر در سینما های نمایش دهنده قرار گرفت.(سینما سعدی که حالا بسته شده هنوز این علامت را بر سر در خود دارد.)

هم اکنون بعد از سالها و به دلایل مختلف این نوع فیلم ها طرفدار ندارند. اما نمی توان منکر نیاز این گروه از افراد به سینما شد. معدود فیلم هایی هم که در طی سال ساخته می شوند در بدترین شرایط اکران می شوند. همه  ساله در روز های سرد زمستانی شاهد اکران فیلم های گروه کودک در بدترین ساعات روز هستیم. بعد هم به دلیل فروش کم بعد از دو یا سه هفته اکران فیلم تمام می شود.

امسال هم سه فیلم جمشید و خورشید، رستم و سهراب و گورداله وعمه غوله بدون هیچ تبلیغی در زمستان اکران شدند. با توجه به سرمای هوا، کوتاه بودن روز ها و فصل امتحانات مدارس، حتی افراد اهل سینما هم نمی توانند راحت به دیدن فیلم ها بروند. ضمن آنکه سانس هایی نامناسب (مانند 10 صبح و 3 بعد از ظهر)به نمایش فیلم ها اختصاص یافته آنوقت انتظار داریم که فیلم فروش هم داشته باشد. جمشید و خورشید محصول 10 سال پیش است و هنرمندانی چون پرویز پرستویی،رامبد جوان و ترانه علیدوستی در آن صداپیشگی داشته اند.

اگر سینما رفتن را به عنوان تفریحی سالم و فعالیتی فرهنگی بپذیریم پس کودکان  چگونه باید تفریح سالم و فرهنگی داشته باشند؟ در این میان جای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بسیار خالی است - چه به عنوان تولید کننده فیلم کودک و نوجوان و چه به عنوان نمایش دهنده.-  فراموش نکنیم که سینما کانون متعلق به کانون پرورش فکری است که متاسفانه  یا تعطیل است و یا به نمایش تاتر هایی بی مایه مشغول است.

 پی نوشت: مثالی دیگر اکران انیمیشن شاهزاده روم در فصل پاییز

  
نویسنده : بهزاد هندی ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/۱٢/٩

دنیای دیجیتال با چاشنی فضولی

اتفاقات زیر در دنیای مجازی رخ داده، هرگونه شباهت با دنیای واقعی کاملاً  اتفاقی است

یک اتفاق معمول:

 در مقابل یک عابر بانک مشغول انجام عملیات بانکی هستید. نفر دوم پشت سر شما - معمولاً به فاصله چند سانتی متر- قرار می‌گیرد. ابتدا طبق عادت این سوال تکراری را می‌پرسد که : پول نداره؟ سپس با اقتدار ضمن حفظ نوبت خود، نیم نگاهی به صفحه تلفن همراه خود و نیم نگاهی هم به عملیات بانکی شما دارد و مراقب است تا مبادا خدایی ناخواسته کلیدی را اشتباه فشار داده و ثانیه‌ای از عمر گرانبهای او را هدر دهید. اگر چند ثانیه بیشتر از استاندارد مورد نظر ایشان معطل کنید، تلفن همراه را کنار گذاشته و با هر دو نیم نگاه به کار بانکی شما خیره می‌شود و گاه برای تسریع در این کار، شما را راهنمایی هم خواهد کرد. در حالی که شما باید از یک سو مراقب انجام امور بانکی خود باشید، از سویی مراقب سارقان احتمالی و از سویی دیگر مراقب نفر پشت سر خود. اگر کمی به خود جرات دهید و از او خواهش کنید تا از شما فاصله بگیرد، نگاه معنی‌داری به شما خواهد کرد که یعنی: "برو بابا تو دیگه کی هستی؟!"

یک اتفاق بسیار معمول:  

 برای خرید به یک مغازه رفته‌اید. با توجه به تجربه قبلی، از عابر بانک پول نمی‌گیرید. بعد از انجام خرید می‌خواهید تا از کارت بانکی خود هزینه خرید را پرداخت کنید. مسئول فروشگاه که دستگاه کارت خوان خود را مانند جواهری گران قیمت در زیر پیشخوان پنهان کرده، کارت شما را می گیرد بدون اینکه شما عملیات بانکی را ببینید مراحل پرداخت را به سرعت ثبت می‌کند و در پایان پیروزمندانه با لحنی حق به جانب و گاه طلب کارانه می پرسد: رمز؟!  شما به ناچار رمز شخصی خود را که با زحمت فراوان طراحی کرده و به خاطر سپرده اید در مغازه فریاد می‌زنید. اگر از فروشنده بخواهید تا رمز را شخصاً وارد کنید، معمولاً کوتاه بودن کابل دستگاه را بهانه می‌کند و نگاه معنی‌داری هم به شما خواهد کرد که یعنی: "برو بابا.... "

 یک اتفاق نادر در حال تبدیل شدن به یک اتفاق معمول:

 در یک مهمانی خانوادگی هستید، کودک شما شیرین زبانی می‌کند. افراد فامیل با تلفن همراهشان- یا به عبارت بهتر با دوربین های مجهزی که اتفاقاٌ تلفن هم دارند!- از فرزند شما عکس و فیلم می‌گیرند. معمولاً در این مواقع کسی از پدر یا مادر کودک اجازه نمی‌گیرد. شما هم با توجه به شأن مجلس مخالفتی ندارید. چرا که اساساً عکس و فیلم فرزند شما برای افراد فامیل کابردی نداشته، به زودی از حافظه گوشی آنها حذف خواهد شد. مدتی می‌گذرد، در یک جمع فایلی دیگری هستید. مهمانان این جمع هیچ ارتباطی با جمع اول نداشته، نسبت به هم غریبه هستند. شما فرزندتان را تا کنون به این جمع دوم نبرده‌اید. یکی از افراد حاضر در مهمانی اخیر، از کودک شما و شیرین زبانی‌های او تعریف و تمجید می‌کند و وقتی تعجب شما را می‌بیند، می‌گوید در یکی از شبکه اجتماعی او را دیده‌ام. اینکه افراد حاضر در جمع اول با چه اجازه‌ای عکس و فیلم فرزند شما را در شبکه اجتماعی قرار داده‌اند، سوالی بی‌پاسخ باقی می‌ماند. عکس یا فیلم فرزند شما همچنان در فضای مجازی سرگردان است و باعث خنده مردم می‌شود. اگر در مهمانی بعدی از افراد حاضر بخواهید که از فرزند شما عکس و فیلم نگیرند، نگاه معنی‌داری خواهند کرد که یعنی: .....

یک اتفاق معمول و بی خطر:

 در مترو نشسته‌اید و با بازی های تلفن همراه خود مشغول هستید. اطرافیان شما به کمک صفحه نمایش بزرگ تلفن همراه و فاصله کم، به طور  ناخواسته و گاه خواسته محو تماشای بازی شما می‌شوند. همراه با شما از پیروزی در بازی خوشحال و با هر شکستی حرص می‌خورند. 

یک اتفاق نادر و خطرناک:

 هنرمندی بر اثر بیماری از دنیا می‌رود. لحظه‌های پایانی عمر او توسط فرد ناشناسی فیلم‌برداری شده است. این فیلم در فضای مجازی دست به دست می‌چرخد. همه از زشت بودن این کار می‌گویند. اما همگان این فیلم را می‌بینند و برای دیگران فوروارد می‌کنند.

 

اتفاقات فوق تنها در فضای مجازی رخ داده و برای ما آشنا نیست. بنا‌بر‌این از هرگونه شرح، نفسیر و نتیجه‌گیری خودداری می‌کنیم.

 

این یادداشت در شماره پنج نشریه "باهم" (خبرنامه داخلی مجتمع تولیدی تحقیقاتی انستیتو پاستور ایران)به چاپ رسیه است

  
نویسنده : بهزاد هندی ; ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱٢/٤

دنیای دیجیتال با چاشنی حلیم

  زمانی بود که برای گرفتن هر عکسی  باید با کلی وسواس و دقت شرایط را آماده می کردیم. بعد از گرفتن عکس هم مدت ها صبر  می کردیم تا حلقه نگاتیو تمام شود. بعد از ظهور و چاپ آن نتیجه کار خود را می دیدیم. گاهی پیش می آمد که قسمتی از عکس می سوخت و ما با کلی حسرت آن را دور می انداختیم و چه بسا با همان وضعیت آن را در آلبوم نگهداری می کردیم. اما امروزه  با هر گوشی موبایلی ده ها عکس می اندازیم و بلافاصله نتیجه کار را می بینیم و اگر رضایت بخش نبود آن را به راحتی delete می کنیم.  دوستداران سینما به خوبی به یاد دارند که  برای تهیه هر فیلمی باید مشقات زیادی را تحمل می کردند و اگر فیلمی را به طور امانی دریافت می کردند، ناگزیر بودند هر طور که شده آن را تا نیمه های شب ببینند تا فردای آن روز به صاحب آن بر گردانند. امروزه صدها فیلم سینمایی در یک هارد جای می گیرد برای دیدین آن عجله ای نیست و هر گاه فرصت کردیم به دیدن آن  می نشینیم. جستجوی کتاب و مقاله در کتابخانه ها ، فیش برداری از آنها، تهیه عکس و اسلاید از کتاب هم یادمان نرفته. حکایت معطلی در صف های بانک و پرداخت مثلا یک قبض برق هم جای خود دارد.

  امروزه به کمک تکنولوژی دیجیتال سرعت، دقت و کیفیت کارها افزایش یافته. دوران نگاتیو، پرداخت قبض تلفن در بانک و... گذشته است. گوشی های موبایل، امروزه دیگر تنها یک تلفن همراه نیستند. بلکه رسانه همراه هستند. تغییرات به سرعت در حال رخ دادن هستند و ما چاره ای نداریم باید خود را با آنها وفق دهیم. تمام تغییرات هم عموما خوب و مثبت هستند. اما برای آنان که هر دو سبک زندگی (دیجیتال و غیر دیجیتال) را تجربه کرده اند -  علی رغم جذابیت های زندگی دیجیتال-  همواره یک حسرت نسبت به گذشته وجود دارد که معمولا از سوی نسل بعدی به گذشته بازی و  حتی گاه عقب ماندگی تعبیر می شود. اما جدای از  حس نوستالژی این نسل، نسبت به لوازم زندگی گذشته ، رنج و مشقتی که برای به دست آوردن هر چیزی طی می شد آن را ارزشمند، دلچسب و ماندنی می کرد. در پشت هر عکس یادگاری معمولی، انبوه خاطرات نهفته بود. آرشیو کردن روز نامه و مجله همچون آیینی محسوب می شد. اما امروزه این سهل الوصول بودن هر مقوله ای و دسترسی آسان و سریع به اطلاعات، نا خواسته از ارزش آن می کاهد. فردی که اصلا عکاسی با نگاتیو را ندیده و تجربه نکرده در عکس انداختن خست به خرج نمی دهد و به همین دلیل  دقت و  وسواس کمتری را به کار می برد. از هر رویدادی چندین عکس می اندازد و بعد بهترین آن را انتخاب می کند. دیگر  کسی  کتابی را  کامل مطالعه نمی کند و زیر جمله های آن خط نمی کشد و یا یادداشت بر نمی دارد. حافظه ها ضعیف تر می شوند. زحمت به خاطر سپردن را به خود نمی دهیم چرا که خیلی راحت با چند کلیک یا لمس صفحه موبایل، اطلاعات در دسترس است.

  دوستی می گفت:" زمانی بود که برای خرید حلیم باید 5 صبح روز جمعه از خواب برمی خواستیم  و بعد از مدتی انتظار در صف، حلیم  می خریدیم. اگر کمی دیرتر بیدار می شدیم، حسرت خوردن حلیم تا هفته بعد بر دلمان باقی می ماند. البته اگر شانس می آوردیم و حلیم به ما می رسید، حسابی مزه  می داد. اما امروزه برخی  از مغازه ها هفت روز هفته از صبح زود  تا نیمه شب حلیم می فروشند. اما اصلا مزه ندارد!" 

 

این یادداشت در شماره سه نشریه "باهم" (خبرنامه داخلی مجتمع تولیدی تحقیقاتی انستیتو پاستور ایران)به چاپ رسیه است

 

  
نویسنده : بهزاد هندی ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/۱٢/۳