دفتر صد برگ

فرهنگی - هنری

از منبع تا بطری

در گذشته در سر هر گذری، منبعی آب به صورت وقف، نذر و یا به همت اهالی محل قرار می‌گرفت و هر روز باز هم به همت  همان اهالی با آب و یخ پر می‌شد. لیوان های فلزی که با زنجیر به منبع آب بسته شده بودند رهگذران تشنه را سیراب می‌کردند. معمولا عباراتی چون "سلام برحسین" بر این منبع‌ها نقش بسته بود. رهگذران هم با ذکر صلوات یا فاتحه پاسخ محبت واقف یا نذر کننده را می‌دادند.  اگرچه  بعد‌ها بهداشتی بودن یخ و لیوان‌ها مورد سوال قرار گرفت، اما باز هم این سنت پسندیده فراموش نشد و با قرار‌دادن آب سرد‌کن‌های مختلف که مستقیما به آب شهری وصل بودند نیاز رهگذران برطرف می‌شد. به خصوص که شیر های آب سرد‌کن طوری طراحی شده بودند که نیاز به لیوان را هم بر‌طرف می‌کرد.

 شاید تهران از معدود کلان‌شهر‌های جهان باشد که آب لوله کشی آن صد‌در‌صد تصفیه شده و قابل شرب است. در سایر کشور‌ها معمولا آب لوله کشی جهت شستشو بوده، آب خوراکی به صورت بطری خریداری می‌گردد. اینکه چرا در آغاز انجامِ لوله کشی آب تهران، این تمهید درنظر گرفته نشده و آب لوله کشی تهران قابل نوشیدن است، توسط نگارنده مورد جستجو قرار نگرفته و اساساً مورد بحث این نوشتار نیست. شاید یک دلیل آن کیفیت بی‌نظیر آب رودخانه کرج باشد که تصفیه آن را ساده کرده است. به هر حال قابل شرب بودن این آب باعث شده که در هر خانه و  مکان عمومی بتوان از آب لوله‌کشی نوشید و آن را به رایگان در اختیار دیگران قرار داد.

 رفته رفته با ورود بطری‌های متنوع آب معدنی و رنگارنگ شدن آب میوه های بسته بندی و با توجه به قابل حمل بودن آنها، آب در تهران فروشی شد. کیفیت این آب‌ها بحث جداگانه‌ای است. معضل دفع بطری‌های پلاستیکی خالی  هم به کنار. اما رفته رفته منبع‌های آب و آب سردکن ها از کنار خیابان‌ها جمع شدند. حتی مکان‌های عمومی مانند برخی از سینما‌ها، دیگر سیراب کردن مراجعین را وظیفه خود ندانسته و آب سرد‌کن ندارند و مراجعان ناچارند آب بسته بندی شده خریداری کنند. در نگاهی بدبینانه شاید مغازه‌داران هر محل یا مکان عمومی که خود زمانی بانی منبع‌های آب بودند، حال که آب و آب‌میوه می‌فروشند تمایلی به بر پایی منبع و آب سرد کن ندارند. حتی رستوران‌ها دیگر مانند گذشته ظرف آب بر سر میز غذا نمی گذارند.  

بحث بر سر قیمت آب ‌معدنی نیست، شاید قیمت هر بطری آب بهایی ناچیز باشد. اما بحث بر سر یک فرهنگ و سنت حسنه است که در حال نابودی است. در شهری که آب لوله کشی آن بهترین کیفیت را دارد چه نیازی به آب معدنی است؟   

این یادداشت در شماره هفت نشریه "باهم" (خبرنامه داخلی مجتمع تولیدی تحقیقاتی انستیتو پاستور ایران)به چاپ رسیه است

 

  
نویسنده : بهزاد هندی ; ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/٢/٢٩

نکته ای در حاشیه ی سریال در حاشیه

 مهران مدیری بازیگر-کارگردان مورد علاقه ام نیست.  هیچ یک از سریال های تلویزیونی اش را کامل ندیده ام. در سریال هایش مجموعه ای از بی ادبی ها موج می زند. با داهن پر حرف زدن مدیری و سایر بازیگران- که جز جدایی ناپذیر کارهایش است- حالم را بد می کند. در مجموع سریال هایش کپی های از کارهای قبلی خودش است.

 سریال اخیر او-در حاشیه- را هم کامل ندیدم و از نظر نگارنده در قد و قواره سریال های قبلی است. اما این دلیل نمی شود که هجمه هایی که علیه این سریال انجام شد، من را خوشحال کند. این که صنفی به دلیل داشتن قدرت بتواند نام  و مسیر ساخت یک سریال را تغییر دهد و در نهایت موجب توقف آن شود، برای تلویزیون خوب نیست. در هر صنفی خوب و بد وجود دارد. زبان ظنزنیز زبان اغراق است. چرا برخی از پزشکان خود را تافته جدا بافته  جامعه می دانند و مدیران بالادست آنها هم کار اصلی خود را رها کرده و دنبال توقف یک سریال تلویزیونی هستند؟ بهتر نیست برای شعور مردم ارزش قائل باشیم و قضاوت را به خود آنها بسپاریم؟ چرا نگران هستیم؟

به قول معروف چوب را که بر می داریم..... 

  
نویسنده : بهزاد هندی ; ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/٢/۱٥

عظیم قیچی ساز

 عظیم قیچی ساز کوه  هیمالیا نورد خوب کشورمان در آستانه ثبت یک رکورد است. در جهان 14 قله بالای 8000 متر وجود دارد که تا کنون و در طول تاریخ  تنها 14 نفر موفق به صعود تمام این قله ها شده اند. قیچی ساز تا کنون 13 قله را صعود کرده و تنها قله لوتسه باقی مانده به اضافه اینکه باید قله اورست را برای بار دوم بدون اکسیژن صعود کند تا به باشگاه 8000 متری ها بپیوندد. وی هم اکنون در نپال و در کمپ اصلی اورست در آستانه صعود به اورست قرار دارد . بعد از آن بلافصله صعود به لوتسه را آغاز خواهد کرد. در  این صورت ، وی اولین ایرانی خواهد بود که موفق به صعود تمام قلل بالای 8000 متر شده است. همچنین از نظر زمانی صعود او به 14 قله رکورد جهانی خواهد  بود.

 متاسفانه وقوع زلزله در نپال و ریزش بهمن احتمالا صعود او را تحت تاثیر قرار خواهد داد. ضمن آرزوی سلامت برای مدم نپال و سایر کوه نوردان برای کوه نورد خوب کشورمان آرزوی موفقیت داریم.

  
نویسنده : بهزاد هندی ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/٢/۸

ماهی قرمز عید

 دخترک مقابل مغازه ایستاده بود و با حسرت به انبوه ماهی‌های قرمز درون آکواریوم نگاه می‌کرد. امروز دوستش در مدرسه از هفت سین  خانه‌شان و ماهی درون آن گفته بود. به او گفته بود که تا هفت سین کامل نشود عید نمی‌آید. و دخترک از آن لحظه غمگین شده بود. با خود فکر می‌کرد نکند عید نیاید؟ آخر در خانه آنها هفت سین کامل نبود. دخترک به خوبی نمی‌دانست که هفت سین چه چیز هایی دارد. اما خوب  می‌دانست که هفت سین باید ماهی داشته باشد. ماهی قرمز. اما هنوز مادرش برای او ماهی نخریده بود. دخترک داخل مغازه سرک کشید و قیمت ماهی‌ها را پرسید. مغازه دار پاسخ داد: دانه‌ای 120 تومان. دخترک در قلک خود تنها30 تومان داشت .او کلاس اول بود و جمع تفریق را نمی توانست بدون کاغذ و مداد انجام دهد. اما به خوبی می دانست که30 تومان تا 120 تومان خیلی فاصله دارد. ناچار به خانه رفت. دیگر به مادر برای خرید ماهی اصرار نکرد. فایده ای نداشت. روز‌های قبل دخترک خیلی اصرار کرده بود. اما از ماهی خبری نبود. از نظر دختر، ماهی در هفت سین از همه چیز مهم‌تر بود.

  دخترک غمگین بود. یاد حرف های مادرش افتاد: ماهی گناه دارد. ماهی مال رودخانه است. در ظرف کوچک می میرد.... اما دخترک با خود فکر کرد پس چرا ماهی دوستش نمرده؟ دخترک رفت و کتاب های خود را جمع کرد. روز آخر مدرسه تمام شده بود. فردا عید می‌آمد. دختر باز هم به فکر فرو رفت. آیا فردا شب برای او هم عید می‌شد؟ آنها که هفت سین کامل نداشتند. دختر سراغ عروسکش رفت و با آن بازی کرد. تمام داستان را به عروسکش گفت. به عروسک گفت که چون در هفت سین ماهی ندارند، ممکن است عید نیاید. دختر باز هم یاد دوستش و ماهی قرمز او افتاد. می توانست عروسک خود را برای چند روز با ماهی دوستش عوض کند. یا حداقل برای چند ساعت. اما خیلی زود این فکر را از سرش بیرون کرد. دخنرک عروسک خود را خیلی دوست داشت. حتی بیشتر از ماهی.  شاید هم هر دو را به یک اندازه. یا شاید هم.....

 شب شده بود.وقت خوابیدن بود و هنوز هفت سین آنها  ماهی نداشت. دخترک خوابید و عروسک را کنار خود گذاشت تا خوابش ببرد. با خود فکر کرد که اگر ماهی بخرند و آن را اسیر یک تنگ کوچک کنند، ماهی غمگین می شود و می‌میرد. پس چه بهتر که ماهی نخریده‌اند. دخترک با این فکر‌ها به خواب رفت.

 صبح روز بعد آفتاب از میان پرده به درون اتاق تابیده بود. دخترک به آرامی چشم هایش را باز کرد. هنوز خواب در چشمانش بود و به خوبی نمی‌دید. اما نمی‌توانست باور کند. با دست هایش چشم هایش را مالید تا بهتر ببیند. نه! امکان نداشت! روبروی او، کنار سفره هفت سین، ظرفی بود و درون ظرف ماهی قرمز کوچکی شنا می کرد. دخترک شادمانه فریاد کشید. چهار دست و پا به سمت تنگ ماهی رفت. دست هایش را زیر چانه زد و مدت ها به ماهی خیره شد. سفره هفت سین آنها کامل شده بود و عید می آمد.

  غروب بود. به زودی عید می‌شد. دخترک تمام روز را با ماهی بازی کرده  و به آن غذا داده بود. باز هم سراغ ماهی رفت. هر وقت به تنگ ماهی تلنگر می‌زد، ماهی جست و خیز می‌کرد. دخترک منتظر آمدن سال نو بود. اما فکری او را ناراحت می‌کرد. امروز عروسکش را ندیده بود. دیشب آن را کنار خود خوابانده بود. پس عروسک کجا رفته بود؟ سال نو آغاز شد. دخترک باز یاد عروسک خود افتاد. آن را کجا گذاشته بود؟ سعی کرد به آن فکر نکند و خوشحال باشد. با ماهی خود بازی کرد. اما فکر کرد که اگر ماهی غمگین شود و بمیرد چه؟

  چند روز گذشت. ماهی از ظرف خود بیرون پرید و مرد. دخترک خیلی غمگین شد. عروسک هنوز پیدا نشده بود.

 اسفند 1373

 

  
نویسنده : بهزاد هندی ; ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٤/٢/٦